سلامی دوباره به دوستان مهربان
دوباره یه مطلب از یه دوستم
چند وقت پیش توی یه جمعی بودم ، صحبت و گفت و گو از مباحث دینی بود .
فردی سؤالی رو مطرح کرد و دنبال جوابش بود . به دنبال مطرح شدن اون سؤال دیدم
ذهن افراد دیگری هم درگیره ! البته جواب اون ها داده شد و همه از این قضیه خوشحال
شدن . با خودم فکر کردم اون مطلب رو برای شما هم بگم تا اگر مشکلی دارین حل بشه :
فرد اول : ما روایاتی داریم که حضرت مهدی علیه السلام هنگامی که ظهور می کنن،
آیین پیامبر واسلام رو زنده می کنن و دین جدیدی نمی آورن. مثلاً ذیل آیه 33 توبه که
می فرماید :
" اوست خدایی که رسولش را با هدایت ودین حق فرستاد تا بر همه ی ادیان برتری دهد
، هر چند مشرکان کراهت داشته باشند . "
از امام صادق علیه السلام آورده اند که : " به خدا هنوز محتوای این آیه تحقق نیافته و
تأویل آن نمی آید مگر زمانی که قائم علیه السلام قیام کند.
پس هنگامی که او خارج شود، کافری به خدا و مشرکی به امامت باقی نمی ماند... "
یا در جای دیگه فرمودن :
" احدی باقی نمی ماند مگر این که اقرار به نبوت پیامبر می کند ."
و نیز از امام حسین علیه السلام نقل است که : "...او قیام کننده به حق می باشد .
خداوند زمین را بعد از مرگش به وسیله او زنده می کند و دین حق را آشکار می کند
اگر چه مشرکین دوست نداشته باشند ."
به غیر از این روایات ، دعاها هم این مطلب رو تأیید می کنن . مثلاً :
در دعای عهد آمده : " خدایا ایشان را تازه کننده ی آن چه از احکام کتاب خدا
که تعطیل شده و بلند کنده ی نشانه های دین اسلام و سنت پیامبر اکرم قرار بده . "
یا در دعای ندبه می خونیم :
" کجاست کسی که زنده کننده ی علوم دین می باشد ؟ "
همچنین در دعا در غیبت امام زمان ذکر شده :
" به وی ، آن چه از دینت محو شده را تازه کن و آن چه از احکامت که عوض شده یا
سنتت که تغییر کرده را اصلاح کن ، تا دینت به حالت اول بر گردد "
اما در میان این همه روایات وادعیه ، جمله ای شنیدم که بااین ها نمی خوره
و اون عبارت " یأتی بدینٍ جدید " هست .
اصلاً نمی دونم از کی و چه جوری نقل شده ؟!
فرد دوم : وقتی سخنی می شنوی که با روایات متناقضه باید اونرو ریشه یابی کنی
و ببینی از کجا اومده !
اگه واقعیت رو بخوای ، سال ها پیش فردی به نام " باب " ادعای مهدویت کرد .
همونطور که می دونین در طول تاریخ افراد زیادی این ادعا رو کردن و این هم اصالت
بحث مهدویت رو می رسونه . یعنی یه اصل قابل قبولی وجود داشته که کوشش در
درست کردن جعلی آن شده .
خلاصه این آقای باب مرحوم شد ولی فردی به نام " بهاء الله " که جزو مریدان باب بود ،
کتابی به نام ایقان نوشت که در اون اثبات مهدی بودن باب رو کرد ( البته به قول خودش!!!! )
و در واقع حقایق دین اسلام را تحریف کرد.
باب قبل از این که ادعای مهدویت کنه ، ادعا کرده بود که نایب خاص حضرته
ولی بعد اون مدعی شد که وی ، مهدی است ،دین اسلام نسخ شده و به دست
او دین جدیدی آمده و کتابش هم بیان نام دارد . به خاطر این ادعایی که کرده بود ،
روایتی هم جعل کرد که اثبات سخنانش رو بکنه و اون جمله ی " یأتی بدینٍ جدید " بود .
و از اون زمان به بعد بود که متأسفانه مردم فکر کردن این جمله هم جزو روایات شیعه است ،
در حالی که هیچ گونه روایتی به این شکل در کتب معتبر شیعیان وجود ندارد!!!
پس ، از این آیه ای که خوندی در واقع می توان خاتمیت دین اسلام رو نتیجه گرفت
و دلیل محکمی بر اثبات سخنان ماست . همان طور که می دونیم بحث خاتمیت
از ضروریا ت دین ما هستش واجماع مسلمین بر آن متفق القولند.
یعنی دین اسلام به عنوان آخرین دین الاهی توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
آورده شد و انشاء الله توسط حضرت مهدی علیه السلام احیاء می شود وقوانین و احکامی
که در این مدت توسط خلفاء ظلم تغییر کرده و تحریف شده ، توسط حضرت به صورت اولیه
اجرا خواهد شد .
یاعلی
بدو بدو نظر یادت نره ![]()
سلامی به گرمی دلهای مشتاق منتظران به دوستان
همانطور که می دانیم ما در زمانی زندگی می کنیم که امام زمان علیه السلام در پرده غیبت به سر می برند، می دانیم که او زنده می باشند و در میان مردم زندگی می کنند، بسیاری او را می بینند ولی او را نمی شناسند، با این وجود ما مسلمانان به وجودایشان ، ایمان داریم.
اعتقاد ما به امام غایبمان چگونه است؟ آیا از این اعتقاد خبری در قرآن است ؟
در ظاهر آیات به اموری مخفی اشاره شده که مومنان والا مقام بدون اینکه آنها را به چشم ببینند و تشخیص دهند بر اساس دلایل به آنها ایمان می آورند .
با رجوع به تفاسیر و روایات معتبر که در ذیل این آیات آمده است، یکی از مصادیق این ایمان به غیب، ایمان به امام غایب یعنی حضرت مهدی علیه السلام می باشد . به عنوان نمونه ، در آیات ابتدایی سوره بقره می خوانیم :
الم * ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین* الذین یومنون بالغیب و یقیمون الصلوة و مما رزقناهم ینفقون
الم{ازرموزقرآنی}* این کتاب که هیچ تردیدی در آن نیست روشنگر راه پرهیزگاران است، آنانکه به غیب ایمان آوردند و نماز را بر پای دارند و از آنچه به ایشان روزی داده ایم انفاق می کنند .
در این آیات می بینیم که پرهیزگاران کسانی اند که :
- ایمان به غیب دارند.
- نماز می خوانند.
- انفاق می کنند.
با رجوع به تفسیر عالم بزرگ جسین بن احمد الحسینی شاه عبدالعظیمی که به تفسیر اثنی عشری معروف است، می بینیم که برای «غیب» وجوهی است : مثلا ایمان به آنچه غایب است مانند خداوند ، ملائکه ، انبیاء، حشر و معاد جسمانی و بهشت و جهنم یا اینکه مراد از غیب قرآن است زیرا هر حکمی را که فرموده نتیجه اش غایب است و یا مراد از غیب را جماعتی را می دانند که در زمان رسول خدا صلوات الله علیه و آله نبوده اند و ایشان را ندیده اند و در آینده آمده اند ولی از روی دلایل به آن حضرت معتقدند.
اما از موارد مهمی که در این تفسیر می خوانیم ، مراد از غیب را حضرت حجت بن الحسن عسکری امام زمان عج که غایب از انظار است ، معرفی کرده اند.
چنانچه امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از پرهیزگاران در این آیه کسانی هستند که ایمان آوردند به قیام قائم علیه السلام که او حق است 1 و نیز از آن حضرت سؤال شد از آیه شریفه ، فرمود : متقین شیعه علی علیه السلام و مراد از غیب حجت غائب است و شاهد آن آیه شریفۀ فقل انّما الغیب لله 2 است یعنی پس بگو که غیب در اختیار خداست ، علت اینکه امام صادق علیه السلام ، این آیه دوم را شاهد آورده اند که غیب همان امام موعود است ، آن است که خداوند در ادامه آن می فرماید:
فانتظرو انی معکم من المنتظرین یعنی ای پیامبر بگو آن غیب در اختیار خداست و منتظرش باشید که من هم همراه شما منتظرم . پس غیب در قرآن به موعود اطلاق شده که پیامبر و مؤمنان باید منتظرش باشند و به آمدنش ایمان باید داشته باشند وآن همان چیز یا کسی است که خداوند کافران را از آن هشدار داده و آنها آن را به مسخره می گیرند و انکار می کنند ! می بینید که به وسیله آیه دوم که امام صادق علیه السلام ذکر کرده اند معنای آیه اول(سوره بقره) و ارتباط آن با امام مهدی علیه السلام چقدر روشن می شود.
اکنون که ما جزء کسانی هستیم که مشمول این آیه می باشند و با تمام وجود منتظر ظهور ایشان هستیم ،بدانیم که تعجیل در آن روز میسر نیست مگر به دعاهای مشتاقانه همۀ ما ، پس او را فراموش نکنیم و صبحگاهان و شامگاهان برای فرج شان دعا کنیم.
خداوندا ! ما را از کسانی قرار ده که عقلشان تنها به چشمشان نیست و به آنچه مستدل است ولی فعلا محسوس نباشد، ایمان می آورند و در آزمون ایمان به غیب پیروزند و مورد ستایش و تقدیس تو اند : للمتقین* الذین یومنون بالغیب
شاخه گل صبح ظهور تقدیم تمامی منتظرانش باد. انشاء الله
۱و۲ : کمال الدین صدوق باب ۳۳ صفحه ۳۴۰ حدیث ۱۹و۲۰ (به نقل از تفسیر اثنی عشری)
)
دوستان سلام
چند روز پیشها که رفته بودم توی اینترنت تا ببینم دنیا دست کیه، به مقالهی جالب و علمی برخورد کردم از یه منبع موثّق. نویسندهی متن از آدمحسابیهای جامعه است که با سند و مدرک حرف می زنه، نه از اینا که ازخودشون حرف میبافن.
بعد از خوندنش، افسوس خوردم که چرا ما خیلی از واقعیّتهای دینمون را نمیدونیم و هیچ تلاشی برای یادگیریش نمیکنیم. برای همین دوست داشتم اونچه که یاد گرفتمرو در اختیار شما هم بذارم:
اوّل که خوندم " قرآن مبیّن دارد " با خودم گفتم یعنی چی؟! خوب خدا حرفشرو مستقیم بهمون زده دیگه! دیدم در سوره نمل آیه 44 آمده:
*وَ اَنزَلنا اِلَیکَ الذِّکرلِیُبیِّنَّ النّاس ما نُزِّلَ اِلَیهِم وَ لَعَلَّهُم یَتَفَکَّرون*
«وقرآن را بر تو ای پیامبر فرو فرستادیم تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است را تبیین نمایی، باشد که آنها تفکر نمایند.»
پس خدا در این آیه برای پیامبر شأن تبیین قرآن قائل است. یعنی قرآن فراتر از ظاهرش، حاوی مطالبی است که خداوند، بیان کردن آنها را بر عهدهی پیامبر گذاشته است؛ و پس از پیامبر هم چون امام همهی شئون نبی به غـیر ازنبوّت را دارد، این وظیفه به عهدهی امامان است.
با خود فکر میکردم آیا آیهای در قرآن هست که ما بدون مراجعه به امام و نقل روائی، هیچی از اون نفهمیم؟ یا این که ما، هر آیهایرو که میخونیم ظاهرشرو میفهمیم ولی باطنی هم دارد که ما با طنشرو نمیدونیم.
دیدم درجائی از این مقاله چند مثال برای حالت اول زده، یعنی آیاتی هستند که ما نسبت به اونها گیجیم مثلاً:
1-حروف مقطعه:که از اسرار الهی است و با فکر خودمون اصلاً به معنایش پی نمیبریم و رمزی بودنرو به اوج رسونده. به هیچ وجه در قواعد ادبی نمیگنجه و از ضوابط لغت هم پیروی نمیکنه. این حروف در ابتدای 29 سورهی قرآن آمده.
نمیدونم تا حالا برخورد کردید به یه مطلب بسیار پیچیده که بفهمینش؟ من خودم چون توی دانشگاه ریاضی خوندم، خیلی مواجه شدم ولی وقتی استاد توضیح میداد و میفهمیدم، خیلی برام شیرین وجالب بود. حروف مقطعهرو هم اگر آدم معنیشرو بفهمه، میبینه چه قدر جالبه والبته برای فهم این حروف فقط باید به ائمه رجوع کرد. حالا براتون یه مثال میزنم:
-آیه اول سورهی مریم:« کمهیعص»
روایتی در جلد سوم تفسیر نورالثقلین(که این تفسیر برمبنای سخنان اهلبیت جمعآوری شده)آمده که فرمودهاند: کاف،اشاره به کربلا دارد. هاء، اشاره به هلاکت خاندان پیامبر(ص). یاء، اشاره به یزید. عین، اشاره به عطش و صاد، صبر و استقامت امام را بیان میکند.(در مطالب گذشته سندش آمده)
میبینین روشن شدن حقیقت چه زیباست؟
2-مسائل فقهی: آیات فقهی که مربوط به احکام ما هستند باید از وضوح کاملی برخوردار باشند ولی در برخورد با این آیات، ما این وضوح را نمیبینیم. مثلاً در قرآن امر به نماز و زکات و... شده ولی ما چگونگی این اعمال را از ظاهر آیات نمیفهمیم. مثلاً در آیات زیادی در قرآن آمده: «واَقیموا الصَّلوة وَ اتوالزَّکوة ...» ولی در هیچ جا 17 رکعت بودن نمازهای یومیه ذکر نشده در حالی که همه ی منابع مسلمانان اون رو به شکل همین17 رکعت ذکر کردهاند. یا نحوهی پرداخت زکات را ما از«اتوا الزکوة» نمیفهمیم.
پس باید به فردی که آگاهی کامل بر علوم قرآن دارد رجوع کنیم.
3-آیاتی که مصداق خاصی دارند: مثلاً آیهی 55 سورهی مائده که به آیهی ولایت معروف است، میفرماید:
*إنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذیِنَءَامَنوُا الَّذیِنَ یُقیِمُونَ الصَلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَکوةَ وَ هُم راکِعُون*
«همانا ولی شما خدا و رسولش و آن مؤمنانی هستند که نماز به پا داشته و در حالی که در رکوعند زکات میدهند.»
اگر به ظاهر آیه اکتفا کنیم، از کجا بفهمیم چه کسی در حال رکوع زکات داده است؟ ناگزیریم که شأن نزول آیه را در تاریخ ببینیم؛ و بفهمیم که کسی که به عنوان ولی مؤمنین معرفی شده، علی بن ابیطالب علیه السّلام است. نمونههای دیگر این مورد، آیهی اولیالامر (54 نساء) و آیهی تبلیغ (67 مائده) هستند.
4- آیاتی که معنای مورد نظر از ترکیب این الفاظ و کلمات معلوم نیستند و از حقایق عمیقی صحبت میکنند که الفاظ آن برای ما قابل درک نیستند. چون افعال خداوند حکیمانه است، پس در کتابش که مایهی هدایت است، سخنی نمیگوید که برای هیچ کس قابل استفاده نباشد؛ که در این صورت، کار مسخره ای است. بنابراین افرادی هستند که معنای آنها را میدانند و برای درک این آیات باید به آنها رجوع کنیم. مثال:
71 احزاب:« اِنّا عَرَضنَا الاَمانَةُ علی السَّماواتِ وَ الاَرضِ.... » . «ما امانت را بر آسمانها و زمین عرضه کردیم» خوب در این آیه منظور از امانت چیست؟
17 حاقّه: «... یَحمِلُ عَرشَ رَبِّکَ فَوقَهُم ِیَؤمَئِذٍِ ثَمانِیه». «... عرش پروردگارت را در آن روز 8 تا حمل میکنند.» خوب منظور از عرش پروردگار و اون 8 تا چه چیزی هست؟
*** با توجه به این 4 دسته آیات که بیان شد، اگر خودمان هم فکر کنیم، میبینیم از لحاظ عقلی هم قرآن نیاز به مبیّن داره، یعنی کسانی باید باشند که این مطالب را برای ما بیان کنند و آیهی 44 سوره نمل( قبلاً ذکر شد ) این حکم عقلی رو تأیید میکنه.
راستی یادم رفت از آیهی 89 سورهی نحل بگم، به نظر من که فوقالعاده است:
*و نَزَّلنا عَلَیکَ الکِتاب تِبیاناً لِّکُلِّ شیءٍ وَ هدًی وَرحمَـةً وَ بُشری لِلمُسلِمین*
«و کتاب را بر تو فرو فرستادیم که روشنگر هر چیز و هدایت و رحمت و بشارت برای مسلمین است»
" تبیان " به معنی آشکار کردن است و" شیء " هم دارای عامترین معنایی است که در عالم حقیقت کاربرد دارد.
خلاصه هر چی که من و شما به ذهنمون میرسه، قرآن دربارهاش توضیح داده، امّا ما بدو ن رجوع به مفسران و مبیننان الاهی متوجه آنها نمی شویم. خوب این خیلی جالبه؛ توی یک کتاب ، یه دنیا حرف ! !
![]()

